السيد محمد تقي المدرسي (مترجم: شريعت)

31

هدايتگران راه نور ، زندگانى سيد الساجدين حضرت علي بن الحسين (ع) (فارسى)

آرى ، امام اخگرى از پرتو خيره كننده ايمان و شراره‌اى از آتش بر فروختهء رسالت بود . تاريكى بر خيابانهاى مدينه سايه مىگسترد . مردم به خانه‌هاى خود خزيده بودند ، باران مىباريد باد سرد زمستانى مىوزيد . « زهرى » گويد : زين العابدين عليه السلام را ديدم كه آرد بردوش گرفته بود و مىرفت عرض كردم : اى فرزند رسول خدا ! اين چيست ؟ فرمود : قصد سفر دارم . توشه‌اى آماده كرده‌ام تا به جايى تسخيرناپذير ببرم . « زهرى » گويد : گفتم : اين غلام من است اجازه ده آن بار را بر دوش گيرد . حضرت نپذيرفت . گفتم : بدهيد من آن را بر دوش گيرم و شما را از بردن‌آن آسوده كنم . حضرت‌فرمود : زحمت‌رساندن توشهء سفررا مىخواهم خود تحمّل كنم تا ورودم را به آنجا كه قصد كردم نيكو گردد . و افزود : به حق خداوند از تو مىخواهم كه از من جدا شوى و مرا وگذارى . زهرى از آن‌حضرت جدا شد . پس از چند روز ، زهرى به آن‌حضرت گفت : اى فرزند رسول خدا من از آن سفرى كه در آن شب در بارهء آن سخن مىگفتى ، اثرى نيافتم ! ؟ امام فرمود : آرى ! چنان نبود كه تو پنداشتى ، مقصودم سفر آخرت بود كه براى آن آماده مىشدم . سپس آن‌حضرت هدف خود را از بردن آن توشه در شب به خانه‌هاى نيازمندان ، توضيح داد و گفت : آمادگى براى مرگ بادورى از حرام ، و ايثار در راه خير به دست مىآيد . « 1 »

--> ( 1 ) - بحارالانوار ، ج 46 ، ص 49 .